شمارهٔ ۱۲۲۴
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
زهی زلفت شکسته نرخ سنبل
گلستان رخت خندیده بر گل
رسانده خط یاقوت تو ریحان
کشیده خط به کافور تو سنبل
عروسی را که او صاحب جمال است
چو دریابد گرش نبود تحمل
چو ریش خستگان را مرهم از تست
مکن در کار مسکینان تغافل
اگر گل را نباشد برگ و پیوند
چه سود از ناله شبگیر بلبل
به جانت کانکه بر جان دارم از غم
نباشد کوه سنگین را تحمل
چو از زلفش بدین روز اوفتادم
تو نیز ای شب مکن بر من تطاول
خوشا آن بزم روحانی که هر دم
کند مستی به پاداش تعقل
بزن مطرب که مستان صبوحی
از آن مستند و خسرو از تامل
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş