شمارهٔ ۱۲۳۱
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
ای فرق تا به پای همه آرزوی دل
آب حیات رانده خیالت به جوی دل
دل بستمت به زلف ندانستم این قدر
کز وی چنین دراز شود گفتگوی دل
عمری به گرد کوی تو گشتم چو بیدلان
نی دل به دستم آمد و نی آرزوی دل
ور خون دل خورم نکنم جز دعای تو
زیرا که من به سوی توام نی به سوی دل
چندین که دل جفای ترا شکر می کند
شرمنده هم نمی شوی آخر ز روی دل
یک موی از سر تو مبادا که بگسلد
آویختی اگر چه به هر تار موی دل
خسرو حدیث درد تو باری کجا کند
زیرا که نیست در تن افسرده بوی دل
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş