شمارهٔ ۱۲۳۷
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
به یاد دیدن روی تو گلزار آرزو دارم
چه جای گل کز این سودا به دل خار آرزو دارم
هوس دارم پس از مردن قد سرو روان یعنی
از آن قامت به خاک خویش رفتار آرزو دارم
چنانش دوست می دارم که دارند آرزو خلقی
اگر دارند از آن راحت من آزار آرزو دارم
چو آزادی ز بند موی او دارد دلم او را
همیشه در خم زلفش گرفتار آرزو دارم
مرا گفتی که ای خسرو چه داری آرزو از من
میسر نیست ورنه از تو بسیار آرزو دارم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş