شمارهٔ ۱۳۰
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
جز صورت تو ماه سما را چه توان گفت
جز طره تو دام بلا را چه توان گفت
آن روی که داده ست خدایت صفت آن
هم خود تو بگو بهر خدا را چه توان گفت
چون ماه نو انگشت نمایست دهانت
آن خاتم انگشت نما را چه توان گفت
شد بسته زلفین تو خون در دل نافه
دلبستگی مشک خطا را چه توان گفت
هر لحظه صبا بر سر گل بروزد از ناز
از کرده تو باد صبا را چه توان گفت
شب اشک و دم سرد مرا دید خیالت
پس گفت که این باد هوا را چه توان گفت
گر چشم مرا ابر گهربار توان خواند
خاک کف شمس الامرا را چه توان گفت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş