شمارهٔ ۱۴۰۲
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
بخرام تا به زیر قدم پی سپر شویم
خاکیم در رهت قدمی خاک تر شویم
گر بخششی دگر نکنی خون من بریز
باری بدین بهانه به نامت سمر شویم
عقلم ز نام و ننگ خبر می دهد هنوز
بنمای یک کرشمه که تا بی خبر شویم
شبها قرار نیست دمی گر بود قرار
بادی وزد زلف تو زیر و زبر شویم
ما را نماند خواب رها کن که بعد از این
بر پات رو نهیم و به خواب دگر شویم
ما را دگر مگوی که جای حواله نیست
دل کو که ناوک دگری را سپر شویم
مقصود خسرو است ز تو یک نظر که تا
هر روز نیم کشته آن یک نظر شویم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş