شمارهٔ ۱۴۱۸
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
ای دیده پای شو که بر یار می روم
در جلوه گاه آن بت عیار می روم
راهش ز رفتن مژه پر خار کرده اند
من باز دیده کرده بر آن خار می روم
ای خارخار هجر ز دل دور شو که من
بهر نظاره گل رخسار می روم
گر سر زند رقیب کسی را بر او چه باک
من سر زده خود از پی این کار می روم
ای باد پیش از آن تو برو پرده زان جمال
بر کن که من به دیدن دیدار می روم
گو زلف را کمند مکن کز میان تو
من خود به تار موی گرفتار می روم
من خسروم که زاغ سیه گشتم از فراق
بلبل کنون شوم که به گلزار می روم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş