شمارهٔ ۱۵۷۴
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
ای تیغ بر کشیده چو مردم کشندگان
زنجیر تو به گردن گردن کشندگان
از رفتن تو مرده شود زنده زیر خاک
جانا مرو که باز بمردند زندگان
چون تو یکی نیافت اگر آب چشم من
هر چند گشت گرد جهان چون دوندگان
هر بامداد بر سر راهت روم به درد
پرسم حکایتت همه روز از روندگان
من دانم و کسی که چو من طالب کسی است
کعبه چه آگهست ز پای دوندگان
بادی ست کآتش من از آن بیش می شود
چندین که می دمند به گوشم دمندگان
صبر و قرار جستم و دل گفت صبر کن
تا بر پریده اند ز دام این پرندگان
بیچاره خسروم پی خوبان به جان رسید
یارب خلاص بخش مرا زین کشندگان
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş