شمارهٔ ۱۵۹۱
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
نظر چگونه توان در همه جهان کردن
چو نیست آن که به رویش نظر توان کردن
به هر چه بی رخ تو پیش از این نظر کردم
به جان تو که پشیمان شدم از آن کردن
به فتوی خط تو کآیتی ست در خوبی
حلال نیست تماشای بوستان کردن
چو کعبتین شگرف است چشم تو که چنان
مقام را نتوانند از استخوان کردن
گران کنی دل اگر گویمت که سنگدلی
اگر نه سنگدلی چیست دل گران کردن
غمت که دانه دلها خورد عجب مرغی ست
که جز به سینه نمی یارد آشیان کردن
عنان صبر شد از دست در چه آویزم
که هیچ نتوان دست در عنان کردن
غلام تو شوم ار التفات کم نکنی
خدای صبر دهادت بدین زیان کردن
پر آب دیده شدم کشتیی همی باید
بدین طریق مرا عمر بر کران کردن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş