شمارهٔ ۱۶۲۲
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
خه از کجاها می رسی آلوده می همچنین
در خون شده زلف آنچنان رخسار پر خوی همچنین
چون دشمنانم می کشی من خود شدم کشته ولی
آخر مسلمانی ست این ای دوست تا کی همچنین
سختی جانم بین که چون سوز ترا تاب آورم
ناچیز گردد گر فتد یک شعله در نی همچنین
از بهر جانی در رخت کی گویم این کز جور بس
می کن تو تا من می کشم جور پیاپی همچنین
هر شب خورم در بزم غم گه خون دل گاهی جگر
وه چون خرابی نآردم نقل آنچنان می همچنین
چون من گرفتارت شدم زانم چه کآرندم خبر
ماهی ست در روم آنچنان خوبی ست در ری همچنین
خسرو که نالد گه گهی از جور و از بیداد تو
گه لاف عشقت می زند نپسندم از وی همچنین
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş