شمارهٔ ۱۶۶۶
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
روی یار از سبزه تر بوستانی یافت نو
چشم من بهر تماشا گلستانی یافت نو
تا لب او در ته هر موی خط جان نمود
بنده زان لب در ته هر موی جانی یافت نو
بود ناپیدا دهانش تیز دیدم بوسه جاش
در لب از دندانی نشانی شد دهانی یافت نو
ماه من زلف سیه بر خط سبزت سر نهاد
طوطی شکر خورت هندوستانی یافت نو
دی کمر بستی و در وی بسته شد مویی ز جعد
نی میان بودی تهی گاهت میانی یافت نو
قامت تو کز ضعیفی بسته در مویت نماند
بر سر هر تار مویی خانمانی یافت نو
بس که نونو داستانت فتنه شد بر هر زبان
هر زبان از قصه من داستانی یافت نو
بس که سودم روی زرد خویش بر خاک درت
باد هردم ز آستانت زعفرانی یافت نو
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş