شمارهٔ ۱۶۸۴
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
ای خرد مست لعل چون می تو
ما ز آزاده ابروی خوی تو
می مرا ده که لب به گوش برم
بس که مستم ز لعل چون می تو
چون کنی وعده باز گویی کی
من به صد جان غلام آن کی تو
چون غمت بکشدم بگویی هی
روح بخشد به تن همان می تو
گوییم مردن تو از پی کیست
هم به جان و سر تو از پی تو
گفتم از تو حیات دارم گفت
تو نگر و آن حیات لاشی تو
خسروا چون سزای سوختنی
مهربانی ست شعله بر نی تو
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş