شمارهٔ ۱۶۹۵
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
امشب ای باد یکی جانب آن بستان شو
سر آن زلف پریشان کن و مشک افشان شو
من که زآن بوی شوم کشته و خواهی بروم
از پی بوی دگر جانب آن بستان شو
چون شدی ای دل بدخو که نمودت این راه
که بر آن سرکش خودکامه و بی سامان شو
تشنه خون دل ماست دو چشم مستت
هر دم ای دیده من ساقی آن مستان شو
صنما رفت چو جانم به غمت لطفی کن
تا شوم زنده ز سر هم تو درین تن جان شو
همه در مجلس شاهان نتوان خورد کباب
یک شبی بر جگر سوخته هم مهمان شو
آرزو دارم کامی ز لبت یک روزی
تا مگر گویی که غارتگر خوزستان شو
رکن دین آصف ثانی حسن آن کش به دعا
آسمان گفت که فرمانده چار ارکان شو
گر همی خواهی در دیده کشندت خوبان
گفت خسروست که خاک در خسرو خان شو
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş