شمارهٔ ۱۷۳۲
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
ای صبا از زلف او بندی بخواه
عاریت از لعل او قندی بخواه
چون لب میگون بیالاید ز می
چاشنی از لعل او قندی بخواه
پاره شد پیراهن جان از غمش
زان لب جان بخش پیوندی بخواه
ای که می گویی قناعت کن به هجر
رو قناعت را ز خرسندی بخواه
ز آتش دل دفتر صبرم بسوخت
نسخت او از خردمندی بخواه
نوبت وصلش اگر پیوسته نیست
گر توانی خواست یک چندی بخواه
هست وصلش با خداوندان بخت
خسروا بخت از خداوندی بخواه
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş