شمارهٔ ۱۷۸۶
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
سر در خمار شب به کنار که بوده ای
لب ها فگار همدم و یار که بوده ای
سنبل به تاب رفته و نرگس به خواب ناز
شب تا به روز باده گسار که بوده ای
شمع مراد من نشدی یک شبی تمام
ماه تمام در شب تار که بوده ای
با چشم آهوانه که شیران کند شکار
ای آهوی رمیده شکار که بوده ای
سروت هنوز هست در آغوش خاستن
ای سرو نیم رسته بهار که بوده ای
زان رو که جوی چشمه خورشید خون گرفت
خونابه شوی گریه زار که بوده ای
کارت چنین که پرده دل ها دریدن است
امشب به پرده محرم کار که بوده ای
ما را ز اشک صد جگر پاره در کنار
تو پاره جگر به کنار که بوده ای
بر ریش خسروت نمکی هم دریغ بود
مرهم رسان جان فگار که بوده ای
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş