شمارهٔ ۱۸۰۲
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
شتربانا دمی محمل میارای
رها کن تا ببوسم ناقه را پای
نهادند آشنایان بار بر دل
دلم رفته ست و بارش ماند بر جای
روان شد محمل و جانم به دنبال
جرس می نالد و من می کنم وای
ندیدم ره چو غایب شد ز چشمم
غبار بختیان دشت پیمای
تو ای کت بر شتر آب حیات است
به وادی تشنه می میرم ببخشای
بیابان پیش چشمم گشت تاریک
مه محمل نشینم پرده بگشای
دلم چون همرهش شد گویش ای باد
که جان هم می رسد تعجیل منمای
خوشی بر مردنم آخر نیارم
بدین دوری همم منزل مفرمای
رسید آن ماه چون خسرو به منزل
تو ره می بین و رو بر خاک می سای
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş