شمارهٔ ۱۸۱
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
ای خوانده بتان حسن شاهت
وز قلب شکستگان سپاهت
دودیست بر آتش جهانسوز
آن سبزه خط که شد سیاهت
شد در زنخت هزار جان غرق
از خوی چو پرآب گشت چاهت
هر لحظه جراحتی است در جان
بینم چو ز دور گاه گاهت
دزدم نظر از دو چشم خود نیز
دزدیده چو بنگرم به ماهت
تفسیده چو پر خورد بمیرد
زان روی نمی کنم نگاهت
شد گریه ای ار چه پای گیرت
بردن نتوان بدین ز راهت
بسیار شد آه خلق هشدار
کین باد نیفگند کلاهت
گر خون ریزی ز صد چو خسرو
رخساره بس ست عذر خواهت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş