شمارهٔ ۱۸۶۶
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
آمد آن شادی جان بر ما دی
شادی افزود مرا بر شادی
پایش افتادم و لب بگرفتم
گفت بگذار کجا افتادی
گفتم آن کردم چون باد صبا
از دل غنچه گره نگشادی
سرو در آرزوی بندگیت
گله ها می کند از آزادی
یاد داری که از این پیش ز لطف
باده بر یاد خودم می دادی
کرد بیداد تو بر خسرو جور
نستد دارویی از بیدادی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş