شمارهٔ ۱۸۶۸
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
گر چه سعادت بسی ست در فلک مشتری
دزد حوادث هم است از پی انگشتری
عقل حوادث نپخت در پس نه پرده زآنک
رخنه بال من است در فلک چنبری
راست روی پیشه کن همچو سحاب سپهر
بو که ازین دیوگاه جان به سلامت بری
حرف طلب کن نه نقش کز ره معنی خطاست
معتقد پایدار دست به صورتگری
سوزش عشاق تو هست چو آتش به دل
نه ز پی مردمی است دولت خاکستری
قابل عصمت نیند پند نگویند ازآنک
مغ نشود پارسا سگ نشود جوهری
گر چه در آخر زمان پرورش دین کم است
عدل خلیفه بس است از پی دین پروری
قطب جهان که اهل ملک خدمتی درگهش
جمله سر آرند پیش تاج شهی بر سری
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş