شمارهٔ ۱۸۷۹
ا امیرخسرو دهلوی
0
برگ زرین
هیچ شکر چو آن دهان دیدی
هیچ تنگ شکر چو آن دیدی
این زمانت که در کنار آمد
جز کمر هیچ در میان دیدی
در چمن همچو شمع مجلس ما
طوطی آتشین زبان دیدی
در سخن جز شراب آتش فام
ز آب آتش نشان نشان دیدی
راستی را شمایل قد او
هیچ در سرو بوستان دیدی
پرتو روی او بگو روشن
هیچ در ماه آسمان دیدی
همچو غرقاب عشق او خسرو
هیچ دریای بیکران دیدی
ترجمهای برای این شعر بیفزای ·
به این شعر امتیاز بده
هنوز امتیازی داده نشده
دیدگاهها
برای دیدگاهدادن باید وارد شوی.
ورودهنوز کسی دربارهٔ این شعر دیدگاهی ننوشته است. نخستین نفر باش.