شمارهٔ ۱۹۵۸
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
ای که به چشم تو نیایم همی
یک نظر آخر به چو من درهمی
گفت که از مات فراموش گشت
کاش فراموش شوی یکدمی
عالم غم بی تو مرا بر دل است
لیک دلت را چه غم از عالمی
بی غمی از عمر قوی شادییست
شادی آن کس که ندارد غمی
این دل در پیش که خالی کنم
وه که ندارم به جهان محرمی
هست درین درد من خسته را
مرگ سزاوارترین مرهمی
بر من اگر گریه نمی آیدت
وام کن از دیده خسرو نمی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş