شمارهٔ ۱۹۸۱
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
ای که به غمزه می کنی قصد شکار دیگری
غیر هلاک ما مکن میل به کار دیگری
گشت چمن چو می روی بر دل گرم ماگذر
گلخن آشنا به از باغ و بهار دیگری
ای به هزار مرتبه ز آب حیات پاک تر
حیف بود که بگذرد بر تو غبار دیگری
جان هزار پاره را پیش سگ تو می کنم
زانکه به دست همتم نیست غبار دیگری
خسرو خسته هر کجا ناله کند ز دست تو
کی به درون اثر کند ناله زار دیگری
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş