شمارهٔ ۱۹۸۶
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
ترک من ای من غلام روی تو
جمله شاهان جهان هندوی تو
خون ما گر ریخت در کویت چه باک
خون بهای ماست خاک کوی تو
هر چه آید در دلم غیر تو نیست
تا تویی یا خوی تو یا جوی تو
رشکم از بند قبا آید که او
ذوق ها می راند از پهلوی تو
چند می پرسی که خسرو را که کشت
غمزه تو چشم تو ابروی تو
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş