شمارهٔ ۲۰۰
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
آن سوار کج کله کز ناز سلطان من است
بس خرابی ها کز او در جان ویران من است
خون من در گردنم کامروز دیدم روی او
چنگ من فردای محشر هم به دامان من است
هر که در جا حور دارد خانه پندارد بهشت
من کز او دورم ضرورت خانه زندان من است
تا جدا ماندم ز تو جز غم ندارم مونسی
یار شبهای فراقت چشم گریان من است
بس که صحرا گیرم از غم تا درون خالی کنم
هر گیاهی مونس غمهای پنهان من است
جان کشم از تو که هم خوابه نگردد با تو لیک
من ندانم کاین تویی در سینه یا جان من است
شاه عشقم خاک گوید مسند جمشیدیم
دولت و اقبال من حال پریشان من است
خسرو نظمم ولی از سرنوشت آسمان
نامه دردم که نام دوست عنوان من است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş