شمارهٔ ۲۶۸
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
شکرین لعل تو کان نمک است
گرچه شکر نه مکان نمک است
خود نمک از لب تو چاشنی است
وین سخن هم ز زبان نمک است
حسن بر لعل تو خط می آورد
زان که او عامل کان نمک است
می گدازد لبت از بوسه زدن
چه توان کرد از آن نمک است
چشم من بین ز خیال لب تو
که شب و روز میان نمک است
می بیندیش ازین گریه من
آخر آن آب زیان نمک است
باری اندیشه خسرو می کن
که به حق جمله جهان نمک است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş