شمارهٔ ۵۶۷
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
گر او بی یاد ما در می نیفتد
فراموشیش پی در پی نیفتد
نصیحت می کنم دل را که بازآی
ولیکن دل ازینها پی نیفتد
بریزم خون خود بر آستانت
اگر چه از رخت هر پی نیفتد
گهی بر من نیفتد چشم مستت
نگویی با منت تا کی نیفتد
درآمد عشق و تقوی خانه بگذاشت
که زهد و توبه را با می نیفتد
چه پرسی با تن و جانی پر از درد
همان دان آتش اندر نی نیفتد
اگر چ افتاد خسرو زو به صد رنج
خدایا رنج من بر وی نیفتد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş