شمارهٔ ۶۵۷
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
غمزه هایی کرد چشمش با دل این نامراد
باز از دال دو زلفم آن الف قد داد یاد
گفته بودم عمرهای اعتمادم با تو بود
این زمان دانستم ای جان نیست بر عمر اعتماد
حرف میم آمد دهانت هست الف انگشت تو
جز تو کس بر ما چرا انگشت نتواند نهاد
با نسیم صبح دادم دل که بر در پیش او
داد بلبل در هوای گلبنی دل را به یاد
از رخت جان پروری آموخت لعلت آفرین
شد درین فن عاقبت شاگرد بهتر ز اوستاد
جان خسرو هست چشم و غمزه عاشق کشش
عشق جان بازیست یاران و عزیزان خیر باد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş