شمارهٔ ۶۶۱
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
بر بناگوشت بلای خط که سر بر می کند
جزو جزو عاشق بیچاره ابتر می کند
سرو کز بالای خود در سر کند باد آن مبین
آن نگر کش باد پیشت خاک بر سر می کند
چند گویی پیشت آیم وه که چون تو یوسفی
سر کجا در خانه تاریک ما در می کند
چند گویید ای مسلمانان که حال خود بگوی
من همی گویم ولی از من که باور می کند
شوخیش بین کآشکارم می نوازد در نهان
با رقیب خویش اشارت سوی خنجر می کند
رو برون ای جان معزول از درون من که عشق
شغل جان در سینه با جانان مقرر می کند
عاشقان جان و جهان بهر بتان تر کرده اند
سهل باشد آنکه خسرو دیده را تر می کند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş