شمارهٔ ۷۹۲
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
گر کسی در عشق آهی می کند
تو نپنداری گناهی می کند
بیدلی گر می کند جایی نظر
صنع یزدان را نگاهی می کند
با دم صاحبدلان خواری مکن
کان نفس کار سپاهی می کند
آنکه سنگی می نهد در راه من
از برای خویش چاهی می کند
گر بنالد خسته ای معذور دار
زحمتی دارد که آهی می کند
عشق را آنکو سپر سازد ز عقل
دفع کوهی را به کاهی می کند
گر کند رندی نظربازی رواست
محتسب هم گاه گاهی می کند
یک دم از خاطر فراموشم نشد
آنکه یاد من به ماهی می کند
چند نالیدیم خود هرگز نگفت
کاین تضرع دادخواهی می کند
گرچه خسرو را ازین غم بیم هاست
هم امیدش را پناهی می کند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş