شمارهٔ ۸۳۵
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
دی زخم ناخنش به رخ چمن سمن چه بود
وان در همی به سلسله پرشکن چه بود
آلوده خمار چرا بود نرگسش
پژمردگیش در گل و در نسترن چه بود
آن لحظه کامد ار نه فرشته ست یا پری
گاه نظاره مردن هر مرد و زن چه بود
خون من و می دگران گر نخورده بود
آن رنگ خون و بوی میش در دهن چه بود
این شادیم بکشت که خوش بود با همه
و آن برشکستنش به کرشمه ز من چه بود
رخ جمله را نمود و مرا گفت تو مبین
زین نفف مست و بیخبرم کاین سخن چه بود
سیری ز جان نبود گر این خون گرفته را
سیراب دیدنش سوی آن غمزه زن چه بود
گر جان یوسف از عدم این سو نیامده ست
آن تن که دیدمش به ته پیرهن چه بود
کشتن صلاح بود چو رسوا شدیم از آنک
تدبیر پرده پوشی ما جز کفن چه بود
دوش آن زمان که رفت ز پیش تو خسروا
چون ماند جان و دل چه شد و حال تن چه بود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş