شمارهٔ ۸۵۵
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
دل باز سوی آن بت بدخو چه می رود
این خون گرفته باز دران کوچه می رود
چون رفت از من آن دل نادان رو ای صبا
امشب بران غریب ببین گو چه می رود
گلگشت باغ می کند امروز سرو من
بنگر که باز بر گل خوشبو چه می رود
آخر گهی نگشت صبا نزد کوی او
چندین به سوی لاله خودرو چه می رود
جان می رود ز من چو گره می زند به زلف
مردن مراست از گره او چه می رود
زین سو نشسته منتظرش طالبان خون
آن شوخ برشکسته بر آن سو چه می رود
جان جهانی از رخ او کشته شد هنوز
دیوانه خلق دیدن آن رو چه می رود
سر سبز شد لبش اگر آب حیات نیست
این خضر باز بر لب آن جو چه می رود
از بهر خویش خسرو بیچاره خون گریست
بر روی او ببین که ازان رو چه می رود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş