شمارهٔ ۹۴۰
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
اگر چه با تو حدیث جفا بخواهم کرد
ولیک تا بتوانم وفا بخواهم کرد
من این بلا همه از دیده دیده ام او را
بنا نمودن رویت سزا بخواهم کرد
به راه وصل به یک بوسه جان بخواهم یافت
ولیک وقت شمردن ادا بخواهم کرد
خطاست بوسه زدن بر لب و دهان تو لیک
تو خواه تیغ بزن من خطا بخواهم کرد
کشم به کوی تو ناگه رقیب کافرکیش
من این غزا ز برای خدا بخواهم کرد
چو دین به کار بتان رفت پیش بت پس ازین
نماز اگر چه نباشد روا بخواهم کرد
هر آن نماز که ناکرده ماند پیش بتان
اگر خدای بخواهد قضا بخواهم کرد
و ان یکاد به روی نکو بخواهم خواند
نه بهر دیده بد هم دعا بخواهم کرد
چو دل برفت ز خسرو چه سود بندد صبر
چو دل بیامد وقف شما بخواهم کرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş