شمارهٔ ۱۲۳
ک کوهی
0
Altın Yaprak
ماه رویت آفتاب است ای پسر
آفتاب مه نقاب است ای پسر
عکس رخسار شما در جسم و جان
همچو خورشید در آبست ای پسر
بر سر دریای چشمم تا ابد
هر دو عالم یک حباب است ای پسر
دولت دیدار وصلت را ندید
هر کرا در دیده خوابست ای پسر
چشم مست و لعل میگونت مدام
شاهد و شمع و شراب است ای پسر
سر عشقت در دل ویران ما
همچو گنج اندر خرابست ای پسر
تا گل روی تودیدم چشم و دل
شیشهای پرگلاب است ای پسر
از صدای بلبل و قمری به باغ
در چمن چنگ و ربابست ای پسر
طفل راه تو مرید عشق نیست
صد جهان گر شیخ و شابست ای پسر
هست دریای وصالت بیکران
جمله عالم سراب است ای پسر
کوهی درویش را یکبوسه بخش
چو نرخت صاحب نصابست ای پسر
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş