غزل شمارهٔ ۱۲۳
س سلمان ساوجی
0
Altın Yaprak
مسپار دل به هر کس که رخ چو ماه دارد
به کسی سپار دل را که دلت نگاه دارد
بر چشم یار شد دل که ز دیده داد خواهد
عجب ار سیه دلان را غم داد خواه دارد
تو مرا مگوی واعظ که مریز آب دیده
بگذار تا بریزم که بسی گناه دارد
خبر خرابی من ز کسی توان شنیدن
که دلی خراب و حالی ز غمش تباه دارد
من بی نوا بر گل ره دم زدن ندارم
حسدست بر هزارم که هزار راه دارد
تو به حسن پادشاهی دل عاشقت رعیت
خنکا رعیتی کو چو تو پادشاه دارد
به عذار و شاهد و خط بستد رخت دل از من
چه دهم جواب آن کس که خط و گواه دارد
نتوان دل جهانی همه وقف خویش کردن
به همین قدر که لعل تو خطی سیاه دارد
به طریق لطف می کن نظری به حال سلمان
که همین قدر توقع به تو گاه گاه دارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş