شمارهٔ ۸۹
ک کوهی
0
Altın Yaprak
وحدت چو احد نمود واحد
مشهود چو بودعین شاهد
چون لیس کمثله شنیدی
یعنی که نبود ذات زاید
ذرات به آفتاب پیدا است
کردیم بیان اسم ماجد
محمود چه عاشق ایاز است
معبود ببود خویش عابد
چون غیر وجود در عدم نیست
با هستی او است نیستی ضد
از غیب هویت او نظر کرد
از غیب شد این شهود وارد
چون هست یقین که غیر او نیست
بگذر تو هم از خیال فاسد
سیمرغ صفت چو جانکوهی
بر قاف قناعت است قاصد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş