شمارهٔ ۵۵
ش شمس مغربی
0
Altın Yaprak
سحرگهی که موذن بفالق الاصباح
صلای زنده دلان میدهد بخوان صلاح
تو رو به خانه خمار عاشقان آور
برای راحت روحت طلب کن از وی راح
کلید فتح دل اهل دل بدست دل است
گشایشی طلب از وی که عنده مفتاح
از آن شراب که از دل همی برد احزان
از آن شراب که در جان درآورد افراح
از آن میی که ازو زنده است جان مسیح
از آن میی که در اشباح در دمد ارواح
نجات هردو جهان را از آن شراب طلب
که اوست در دو جهان موجب نجات و نجاح
به پیش پرتو آن می چراغ فکر و خرد
چه پیش ضوء صباح است کوکب مصباح
به هر که ساقی ازین باده داد رست از خود
هر آنکه رست ز خود یافت در دو کون فلاح
بیا و بر دل و بر جان مغربی می ریز
میی که هیچ ملوث نمیکند اقداح
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş