شمارهٔ ۲۸
و وفایی مهابادی
0
Altın Yaprak
خطا گفتم که زلفت مشک چین است
سواد چشم مستت حور عین است
تو دل خواهی من از جان دست دارم
که در مهر وفا رسم این چنین است
جفا خواهی وفا خواهی بفرما
که کار نازنینان نازنین است
چه گویم وصفت از شیرین دهانی
که سر روح با روح آفرین است
تو فرمودی قدم سرو روان است
مرا زین راستی علم الیقین است
خطای ما اگر حدی ندارد
عطای حق تعالی بیش ازین است
مترس از ترک خدمت ها وفایی
که خواجه رحمة للعالمین است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş