شمارهٔ ۱۰۱
م مهستی گنجوی
0
Altın Yaprak
در رهگذری فتاده دیدم مستش
در پای فتادم و گرفتم دستش
امروزش از آن هیچ نمی آید یاد
یعنی خبرم نیست ولیکن هستش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş