شمارهٔ ۱۵۲
م مهستی گنجوی
0
Altın Yaprak
چون نیست پدید در غمم بیرون شو
ای دیده تو خون گری و ای دل خون شو
ای دل تو نوآموز نه ای در ره عشق
حاجت نبود مرا که گویم چون شو
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş