شمارهٔ ۳
م مهستی گنجوی
0
Altın Yaprak
طفل اشکم مدام در نظر است
چه توان کرد پاره جگر است
می رود یار و مدعی از پی
خوب و زشت زمانه در گذر است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş