شمارهٔ ۵۱
م مهستی گنجوی
0
Altın Yaprak
چشمم چو بر آن عارض گلگون افتاد
دل نیز ز راه دیده بیرون افتاد
این گفت منم عاشق و آن گفت منم
فی الجمله میان چشم و دل خون افتاد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş