شمارهٔ ۷
م مهستی گنجوی
0
Altın Yaprak
بی روی چو روز آن دو زلف چو شبت
روز و شب من نیست شد اندر طلبت
مانند پیاله می شدم دست به دست
دل خون شد جمله تا رسیدم به لبت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş