شمارهٔ ۹۷
م مهستی گنجوی
0
Altın Yaprak
از بس که کند زلف تو با روی تو ناز
بیم است که از رشک کنم کفر آغاز
من بنده بادی شدم ای شمع طراز
کاو زلف تو را ز روی بردارد باز
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş