هر کار که هست جز به کام تو مباد هر خصم که هست جز به دام تو مباد هر سکه که هست جز به نام تو مباد هر خطبه که هست جز به بام تو مباد
دولت همه ساله بی جلال تو مباد همت همه ساله بی جمال تو مباد هر بنده که هست بی کمال تو مباد خورشید جهان تویی زوال تو مباد
تاریک شد از مهر دل افروزم روز شد تیره شب از آه جگرسوزم روز شد روشنی از روز و سیاهی ز شبم اکنون نه شبم شب ست و نه روزم روز
ای کرده سپاه اختران یاری تو فخرست جهان را به جهان داری تو مستند مخالفان ز هشیاری تو بخت همه خفته شد ز بیداری تو
در بندم از آن دو زلف بند اندر بند نالانم از آن عقیق قند اندر قند ای وعده فردای تو پیچ اندر پیچ آخر غم هجران تو چند اندر چند
مسعود جهان دار چو مسعود ملک بنشست به حق به جای محمود ملک از ملک جز این نبود مقصود ملک کز ملک به تربیت رسد جود ملک
بکرده راست با مزمار شهرود بکرده راست با بربط ربابا
مهره ناچخ بکوبد مهره های گردنان نشتر ناوک بکاود عرق های سهمگین
الا وقت صبوحست نه گرمست و نه سردست نه ابرست و نه خورشید نه بادست و نه گردست بیار ای بت کشمیر شراب کهن پیر بده پر و تهی گیر که مان ننگ و نبردست…
آب آنگور بیارید که آبانماهست کار یکرویه به کام دل شاهنشاهست وقت منظر شد و وقت نظر خرگاهست دست تابستان از روی زمین کوتاهست…
نوآیین مطربان داریم و بربط های گوینده مساعد ساقیان داریم و ساعدهای چون فله
چرخست ولیکن نه درو طالع نحسست خلدست ولیکن نه درو جوی عقارست چون ابروی معشوقان با طاق و رواقست چون روی پریرویان با رنگ و نگارست…
شاد باشید که جشن مهرگان آمد بانگ و آوای درای کاروان آمد کاروان مهرگان از خزران آمد یا ز اقصای بلاد چینستان آمد…
عجب دلتنگ و غمخوارم ز حد بگذشت تیمارم تو گویی در جگر دارم دو صد یاسیج گرگانی
سپیده دم که وقت کار عامست نبیذ غارجی رسم کرامست مرا ده ساقیا جام نخستین که من مخمورم و میلم به جامست…
15 / 110 gösteriliyor