شمارهٔ ۶۷ - اندرز
م مسعود سعد سلمان
0
Altın Yaprak
در نشیب آمدی مجوی فراز
وقت ناز تو نیست تیز متاز
نه ای آگه ز حال و معذوری
خفته غفلتی و بسته آز
پی گسسته چرا دهی ناورد
پر شکسته چرا کنی پرواز
سست شد قوت تو سخت مجه
کند شد باره تو تیز متاز
صحن تو تنگ شد مکش دامن
سقف تو پست گشت سر مفراز
از دو دل باز تقویت مطلب
به یک انداز تیر جنگ مساز
پاره پاره به راستی باز آی
اندک اندک به حال خود پرداز
زار بگری که بر تو می خندند
چرخ مزاح و عالم طناز
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş