شمارهٔ ۴ - تیرماه
م مسعود سعد سلمان
0
Altın Yaprak
ماه تیرست ای نموده تیره از روی تو ماه
می درین مه لعل روشن گردد ای مه می بخواه
وقت نعمتهاست لیکن نعمتی چون می مدان
جان بدین گفته که من گفتم گواه آید گواه
دل به می تازه ست تازه جان همی شادست شاد
گر گناه من همی جویی همی دارم گناه
ور نبودی می عزیز اکنون که من گویم همی
کی عزیزش داشتی شاه جهان در بزمگاه
آنکه هستش نام شاه و شیر و هستش در جهان
خسته و بسته ازو جان و دل هر شیر و شاه
پایگاه و دستگاه دولتش کرد و گذاشت
چرخ را بی پایگاه و کوه را بی دستگاه
ملک او پاینده باد اندر جهان تا هست ملک
جاهش افزاینده باد اندر شرف تا هست جاه
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş