بخش ۸ - ایضاً در منقبت
م میرداماد
0
金の葉
ای پدر عترت و زوج بتول
حلقه کش علم تو گوش عقول
ای ید و بیضای کفت ابرجود
ذات تو سرمایه نظم وجود
ای تو در خطه اقلیم دین
مسجد اقصای جهان یقین
ای بتو مرجوع حساب وجود
وی بتو مختوم کتاب وجود
عقل تو مفطوم زهر شک و ریب
ذات تو معصوم زهر شین و عیب
صورت عقل آیت تنویر تو
عالم معنی همه تفسیر تو
باطل از اعجاز تو افسون کفر
ریخته با خنجر تو خون کفر
آدم از اقبال تو موجود شد
چون تو خلف داشت که مسجود شد
با نبی از مرتبه توأم تویی
میر لوا صاحب توسم تویی
راه حق و هادی هر گمرهی
ما ظلماتیم تو نور اللهی
صورت میزان الهی تویی
معنی قران الهی تویی
مصحف هستی زتو تفسیر یافت
دعوی ملت ز تو تحریر یافت
نایب حقی تو و سلطان دین
نباء عظیمی و امام مبین
بحر و سحاب امت دست تواند
خاک در ملت دست تواند
داده به درگاه تو افلاک باج
دست تو از ابر گرفته خراج
نعت جلال تو برون از حساب
اسم تو من عنده علم الکتاب
خاتم دین نقش نگینش تویی
پیر خرد نور جبینش تویی
رای تو بانور ز یک دودمان
دست تو و بحر همی توامان
جهل ز تو شخص روانش مریض
نقطه ز فیض تو طویل و عریض
خواب سخا دست تو تعبیر کرد
آیت دین علم تو تفسیر کرد
طاق خلافت ز تو پر نور شد
بیت هدایت زتو معمور شد
شاخ یقین میوه تر از تو یافت
کوکب دین پر تو خور از تو یافت
آنکه گذشت از تو و غیری گزید
نور بداد ابله و ظلمت خرید
و آنکه به شب بردگری دیده دوخت
خاک سیه بستد و گوهر فروخت
از تو منور حرم اهل بیت
یافته مصباح نبی از تو زیت
هر که به کعبه هدی اندر رسید
از تو و سبطین پیمبر رسید
هرکه ره سر مع الله یافت
نور شما بدرقه راه یافت
مر صد اشراق رصد بند تو
دین تو و یازده فرزند تو
この詩を評価する
まだ評価がありません