مثنوی
م میرداماد
0
Altın Yaprak
در جواب مولوی که گفته
پای استدلالیان چوبین بود
پای چوبین سخت بی تمکین بود
می فرماید
ای که گفتی پای چوبین شد دلیل
ورنه بودی فخر رازی بی دلیل
فخر رازی نیست جز مرد شکوک
گر تو مردی ازنصیر الدین بکوک
هست در تحقیق برهان اوستاد
داده خاک خرمن شبهت به باد
فرق ناکرده میان عقل و وهم
طعنه بر برهان مزن ای کج به فهم
در کتاب حق الولالباب بین
وان تدبر را که کرده است آفرین
چیست آن جز مسلک عقل مصون
گر نداری هستی از لایعقلون
خار شبهت نیست جزدر راه وهم
در خرد بد ظن مشو ای کور فهم
از هیولا وهم ها را پا کج است
کج نظر پندارد این ره اعوج است
ز آهن تثبیت فیاض مبین
پای استدلال کردم آهنین
پای برهان آهنین خواهی به راه
از صراط المستقیم ما بخواه
پای استدلال خواهی آهنین
نحن ثبتناه فی الافق المبین
کرده ام از ابر خالص ده قبس
تا که شد عقل مضاعف مقتبس
عقل و روح وجان به هم بگداختم
تا کتاب ده قبس پرداختم
نسخه کردش فیض فیاض حکیم
تاشفا یابد از و عقل سقیم
در کتاب ده قبس بین صبح و شام
عالم انوار عقلی و السلام
گرنه موش وهم در انبار ماست
گندم تحصیل چل ساله کجاست
دفع شر موش وهم از هوش کن
پس در انبار عقل از گوش کن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş