شمارهٔ ۱۲
م میرداماد
0
Altın Yaprak
از تو ما را آب در جوی تمنا آتش است
عشق بازی چون مزاج باده گویا آتش است
ای معلم کشتی ما مشکل آید بر کنار
کاندر اقلیمی که ماییم آب دریا آتش است
ساغر از می بادت ای ساقی مرا معذور دار
در مذاق عشق بازان جام صهبا آتش است
دین زرتشتی مگرای دل که در تکریم تو
همچو کانون زور وشب در سینه ما آتش است
مردم چشم ترا اشراق اکنون جای خواب
آن هم آغوش که در خورداست شب ها آتش است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş