شمارهٔ ۲۰
م میرداماد
0
Altın Yaprak
کو سری کش سر فتراک تو یک چند نداشت
یا دلی کش شکن زلف تو در بند نداشت
دلم از بهر تو پیوند دو عالم بگسست
سر مویی سر زلفت سر پیوند نداشت
جز ز جوی غم عشقت دل من آب نخورد
چه کنم در دو جهان حسن تو مانند نداشت
همه بر ساده دلی های دلم می خندند
ای عجب شهد لبت هیچ شکرخند نداشت
دامن دیده همی داشت ز نادانی دل
کز بهار همدان دامن الوند نداشت
دلم از دولت عشق تو سلیمانی کرد
قدر یک مورچه در کوی تو هرچند نداشت
گفته بودی به خدا خون دلت خواهم ریخت
خون افسرده من این همه سوگند نداشت
علم و فضل و شرف و قدر دو عالم اشراق
داشت این ها همه لیکن دل خرسند نداشت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş