شمارهٔ ۳
م میرداماد
0
Altın Yaprak
بر در دوست که قدر گهر پاک آنجا
خاک باشد چه بود قیمت این خاک آنجا
بر سر کوی غم او چه جگرها چاک است
شرمم اید که برم پیرهن چاک آنجا
ای دل آسیمه سر از کوی بلا می آیی
مگرت بار نداد آن بت بیباک آنجا
بر در دوست شنیدم که دوا میبخشند
درد ما عرضه نما ای دل غمناک آنجا
مجلس یار مرا جان ملایک عود است
که بر آتش نهد ای دل خس وخاشاک آنجا
خاک میخانه شو اشراق که از همت عشق
برگ کاهی نبود خرمن افلاک آنجا
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş